برخی از طرفدارانِ خویشتنداری استدلال میکنند که چشمپوشی از یک توافقِ جامع ـ و واکنشِ تندِ جنگطلبانهای که چنین توافقی ناگزیر برمیانگیزد ـ شاید مطمئنترین راه برای پایان دادن به جنگ باشد.
هفتهی گذشته نشانههای واقعیای دیده میشد از اینکه ایالات متحده و ایران شاید در آستانهی توافقی برای رسمیتبخشیدن به آتشبسی باشند که از ۷ آوریل بهسختی پابرجا مانده است. اما سپس ایالات متحده دور تازهای از حملات را علیه ایران آغاز کرد و هفته با اعلامِ کاخ سفید پایان یافت که هیچ جمعبندیِ نهایی دربارهی توافق در کار نخواهد بود.
مذاکراتِ ژوئنِ سال گذشته و سپس فوریه زمانی فروپاشید که اسرائیل و ایالات متحده حملاتی را علیه ایران آغاز کردند؛ اقدامی که به باورِ منتقدان هدفش بر هم زدنِ تلاشهای دیپلماتیکِ جاری بود. در آوریل، تنها چند ساعت پس از خروجِ هیئتِ آمریکایی از مذاکراتِ اسلامآباد، ترامپ از محاصرهی متقابل در تنگهی هرمز خبر داد. سپس هفتهی گذشته، درست زمانی که راهحلی دیپلماتیک نزدیک به نظر میرسید، صداهای جنگطلب در رسانهها و اتاقهای فکر آشکارا به انتقاد از آن پرداختند و ترامپ نیز با آغازِ حملاتِ تازه پاسخ داد.
این چرخهی آشنا ـ پیشرفت در مذاکرات که با خشمِ صداهای جنگطلب روبهرو میشود و در پیِ آن تشدیدِ تنش میآید ـ سبب شده برخی از صداهای ضدجنگ بپرسند آیا پیگیریِ یک توافقِ جامع خطرِ بدتر شدنِ اوضاع را به همراه ندارد. اگر هر لحظهی پیشرفتِ دیپلماتیک واکنشی هیستریک از سوی جنگطلبان برمیانگیزد و کسانی که با دیپلماسی مخالفاند هرگز هیچ توافقی را رضایتبخش نمییابند، آنگاه واداشتنِ جنگ به پایان از مسیرِ یک مذاکرهی گسترده، چهبسا همان اهرمی را به دستِ معمارانِ جنگ بدهد که خواهانِ آناند.
حالا که بار دیگر توافق نزدیک به نظر میرسد، نتیجهای که برخی از طرفدارانِ خویشتنداری میگیرند این است که ترامپ یا باید توافقی محدود ببندد یا یکسره کنار بکشد.
«نمیخواهم بشنوم که [ترامپ] بگوید ”یا توافق یا بازگشت به جنگ“؛ چون این قاببندی به سودِ جنگطلبانِ ضدِ ایران تمام میشود.» این را اندرو دِی (Andrew Day)، سردبیرِ ارشدِ مجلهی The American Conservative، به Responsible Statecraft گفت.
دِی افزود: «جنگطلبانِ ضدِ ایرانِ هوادارِ اسرائیل در جریانِ دیپلماسی سخت برآشفته میشوند. پس هر گاه ترامپ به نظر میرسد دارد پیشرفت میکند، از کوره درمیروند. به او میتازند، فشار را بالا میبرند و خواستههای نامعقول مطرح میکنند.» او گفت که این چرخه اخیراً به جایی رسیده که ایالات متحده شرطهایی توافقبرانداز ـ آنچه به آن «قرصِ سَمی» (poison pill) میگویند ـ را وارد مذاکرات کرده است.
دِی به Responsible Statecraft میگوید که در نتیجه «ادامهی دیپلماسی جنگ را محتملتر میکند»؛ از همین رو ایالات متحده باید درگیریِ نظامی را بدون توافقی بزرگتر ـ توافقی که موضوعِ هستهای را نیز دربر بگیرد، یا آنگونه که ترامپ اخیراً اشاره کرده، توافقنامههای ابراهیم (Abraham Accords) را گسترش دهد ـ به پایان برساند.
دِی و دیگر تردیددارانِ ادامهی دیپلماسی، توافقی محدودتر را که میتواند آتشبس را رسمی کند، تنگهی هرمز را بازگشایی کند و اندکی تخفیف در تحریمها به ایرانیان بدهد، رد نمیکنند. اما میگویند که فشار آوردن برای دور تازهای از مذاکرات با هدفِ حلِ پرسشهای بزرگتر فراتر از جنگِ کنونی، میتواند توجه را از مسئلهی فوریترِ پیشِ رو منحرف کند.
بِن فریدمن (Ben Friedman)، مدیرِ سیاستگذاریِ Defense Priorities، به RS گفت: «تلاش برای رسیدن به تسویهحسابی که همین حالا هر چیزی دربارهی سلاح هستهای را دربر بگیرد، مانعی بزرگ بر سرِ راهِ صرفِ پایان دادن به جنگ است. ما اصلاً به هیچ توافقی نیاز نداریم. به گمانم این همان گزینهای است که دستکم گرفته شده.»
دیگرانی هستند که لحظهی کنونی را ـ با توجه به اینکه هر دو طرف از نظر اقتصادی آسیب دیدهاند و شاید هم محدودیتها و پیامدهای جنگ را دریافتهاند ـ فرصتی میبینند که دستیابی به توافقی بزرگتر را ممکن میکند. به باورِ آنها، کنار کشیدن از این فرصت بدون یک توافقِ جامع، فقط درگیریهای نظامیِ آینده را به تعویق میاندازد.
این گروه تأکید میکنند که یک خروجِ کوچکتر و تمیزتر هم لزوماً پایدار نیست. درست است که در سالهای پیش و پس از «برنامهی جامع اقدام مشترک» (JCPOA)، واشینگتن و تهران توانستند تنشها را کاهش دهند ـ بیآنکه خصومتِ بنیادینِ خود را برطرف کنند و بیآنکه به جنگ بروند ـ اما به گفتهی تریتا پارسی (Trita Parsi)، معاونِ اجراییِ مؤسسهی کوئینسی برای دولتمداریِ مسئولانه، آن دوران دیگر به سر آمده است. او به RS گفت که یک «توافقِ کوچک» صرفاً مسائلِ بزرگ را به آینده موکول میکند، در حالی که کارِ چندانی برای جلوگیری از دور تازهای از تشدیدِ تنش انجام نمیدهد.
پارسی موافق است که هر تلاشی برای کماحتمالتر کردنِ از سرگیریِ جنگ، با مقاومتِ شدیدِ جنگطلبانِ ضدِ ایران در حلقهی اطرافِ ترامپ و در اسرائیل روبهرو خواهد شد؛ کسانی که هیچگونه توافقی با تهران را رضایتبخش نخواهند دید. اما او معتقد است که «[ترامپ] بیشتر تمایل خواهد داشت از آنها فاصله بگیرد، اگر توافقی بزرگ روی میز باشد که واقعاً با شخصیتِ او و میلش به انجامِ کارهای بزرگِ تاریخی جور دربیاید.»
رسیدن به هر گونه توافقِ جامع قطعاً آسان نخواهد بود. نخست آنکه هم هواداران و هم تردیدداران دربارهی ادامهی مذاکرات با ایران اشاره میکنند که هرگونه شتابِ رو به پایانِ جنگ میتواند با خرابکاریِ اسرائیل در نقشِ مُخل پیچیده شود و نیازمندِ آن است که ترامپ حاضر باشد بهگونهای معنادار از اهدافِ جنگیِ اسرائیل فاصله بگیرد.
افزون بر این، شکافها بر سرِ پروندهی هستهای همچنان عمیقاند و سیاستِ داخلیِ هر دو طرف، سازش را پیچیده میکند. ولی نصر (Vali Nasr)، استادِ روابطِ بینالمللِ دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید که توافق میان ایالات متحده و ایران از نظرِ تئوریک «کاملاً ممکن» است، اما او ندیده که ترامپ در این وضعیت هیچ اشتیاقِ واقعیای برای معاملهسازی نشان دهد.
نصر به RS گفت: «از زمانی که جنگ آغاز شده، او همچنان اهدافِ حداکثری را پیش میکشد و در عوض کمترین چیز را پیشنهاد میدهد. او در عمل دارد میخواهد که ایران در جبههی هستهای تسلیم شود. و ایران زیرِ بارِ آن نمیرود. تلاشِ جدی برای یک مذاکرهی دیپلماتیک یعنی تلاشِ جدی برای مذاکرهی دیپلماتیک، نه در اصل پافشاری بر تسلیم.»
کارنامهی ایران در این درگیری ـ از جمله توانِ این حکومت در بستنِ تنگه و تحمیلِ دردِ اقتصادی به جهان ـ به این معناست که ایران شاید اکنون باور داشته باشد دلیلِ بیشتری دارد که در هر مذاکرهی آینده برای شرایطِ بهتر پافشاری کند. سابقهای از تجربههای ناخوشایندِ دیپلماتیک با ترامپ ـ از خروجِ یکجانبهی او از توافقِ هستهای اصلی گرفته تا حملاتِ غافلگیرانهی فوریه ـ نیز میتواند ایران را نسبت به هر توافقی محتاط کند.
فریدمن میگوید: «به نظر میرسد مشکلاتِ اعتمادی که بر سرِ هر گونه توافقی سایه خواهد افکند تقریباً غیرقابلحلاند.»
سومانترا مایترا (Sumantra Maitra)، پژوهشگرِ ارشدِ مرکزِ «بازآفرینیِ آمریکا» (Center for Renewing America)، میافزاید که این کسریِ اعتماد با فشارِ جناحهای گوناگون در دولتِ آمریکا برای دستیابی به نتایجِ متفاوت و نبودِ راهبردی روشن و بیانشده از آغازِ جنگ، تشدید میشود.
او به RS گفت: «در روندِ فکریِ آنها هیچ انسجامی نیست. اگر من یک ایرانی بودم و با دولتِ آمریکا مذاکره میکردم، به مذاکرهکنندگانِ آمریکایی گوش میسپردم و واقعاً نمیدانستم آنها چه میخواهند و حتی دربارهی [موضوعِ] هستهای چه میدانند. برای ایرانیها اعتماد به هر تضمینِ آمریکایی دشوار است.»
نصر موافق است که اعتماد شاید بزرگترین متغیری باشد که سدِ راهِ هر مذاکرهی موفقی است. او میگوید که یک فرایندِ گامبهگام از اقداماتِ اعتمادساز ـ مانند برداشتنِ محاصرههای متقابلِ دو طرف در تنگهی هرمز یا آغازِ خروجِ بخشی از نیروهای آمریکا از منطقه ـ میتواند درِ توافقی بزرگتر را بگشاید.
رویدادهای چند هفتهی گذشته نشان داده که ساختنِ اعتمادِ لازم حتی برای یک توافقِ کوچکتر هم ساده نیست. اما پارسی استدلال میکند که رسیدن به توافقی بزرگتر شاید آنقدرها هم که به نظر میرسد دشوار نباشد.
هر توافقی که به جنگ پایان دهد و تنگه را بازگشایی کند، خود به خود به درجهی چشمگیری از اعتماد میانِ دو طرفی نیاز دارد که همین تازگی با هم جنگیدهاند. اگر بتوان این اعتماد را تأمین کرد، همان اعتماد به بنیادی برای چیزی پایدارتر بدل میشود، نه صرفاً یک مکث. او میگوید: «ما همین حالا هم دربارهی توافقی صحبت میکنیم که در پایینترین سطحش هم نسبتاً بزرگ است. اعتمادِ افزودهای که برای رسیدن به توافقی مهمتر لازم است، در واقع آنقدرها هم زیاد نیست.»
بلیز مَلی (Blaise Malley) خبرنگارِ Responsible Statecraft است. نوشتههای او در The Nation، The New Republic، The American Prospect، The American Conservative و جاهای دیگر منتشر شده است.
دیدگاههایی که نویسندگان در Responsible Statecraft بیان میکنند لزوماً بازتابِ دیدگاههای مؤسسهی کوئینسی یا وابستگانِ آن نیست.