این نوشته دنبالهی مقالهی نخستم دربارهی مصدق است که یک ماه پیش منتشر شد. از آن زمان، افراد بسیاری منابع و نکتههای ارزشمندی دربارهی شخصیت و مواضع سیاسی او برایم فرستادهاند که آن موقع بیشترشان را از دست داده یا نادیده گرفته بودم. این بار تمام تمرکزم بر خود مصدق و متحدانش است و کمتر به سرنگونی او در اوت ۱۹۵۳ میپردازم؛ آن موضوع را پیشتر در نخستین مقاله دربارهی او بررسی کردهام (ترجمهٔ فارسی آن در بیستون).
روز ۱۹ اکتبر ۱۹۵۲، در صحن مجلس هفدهم، شمس قناتآبادی، نمایندهی مجلس، برای سخنرانی برخاست. او از متحدان ارشد نخستوزیر، محمد مصدق، بود. سخنانش که در صورتمذاکرات رسمی آن جلسه ثبت شده، یکی از حیرتانگیزترین فرازهای تاریخ پارلمانی قرن بیستم است.
قناتآبادی از مردی تجلیل کرد که سلفِ مصدق را ترور کرده بود؛ آن هم نه با زبان رمز، بلکه آشکارا و با شور و شادی. خلیل طهماسبی، عضو گروه تروریستی فداییان اسلام، روز ۷ مارس ۱۹۵۱ نخستوزیر، حاجیعلی رزمآرا، را در صحن مسجد شاه با گلوله کشته بود. به گفتهی قناتآبادی، این قاتل «خاری را از سر راه نهضت ملی ایران برداشته» بود، «ایران را از وجود ناپاک او پاک کرده» بود و سزاوار تکریم ملت بود. صحن مجلس با فریادهای «صحیح است!» پاسخ داد. چند روز بعد، مجلس رسماً طهماسبی را عفو کرد. خود مصدق نیز او را در اقامتگاه نخستوزیری به حضور پذیرفت.
این، مصدقِ کتابهای درسی غرب نیست. آن شهید دموکراسی، قربانی امپریالیسم CIA، قهرمان مشروطه که دولت منتخبش با توطئهی خارجی نابود شد، در برخورد با اسناد واقعی دوام نمیآورد. صورتمذاکرات مجلس، مجلدهای از طبقهبندی خارجشدهی «روابط خارجی ایالات متحده» (FRUS)، تحلیلهای همزمان خود CIA و پژوهشهای تاریخنگاران معاصر ایرانی، مرد دیگری و رژیم دیگری را توصیف میکنند: خودکامهای عوامگرا که راهش به قدرت از یک قتل سیاسی میگذشت و دو سال زمامداریاش را صرف آن کرد که نظم مشروطهای را که سوگند به پاسداریاش خورده بود، تکهتکه از هم بپاشد.
قتلی که او را ساخت
برای فهم اینکه حذف حاجیعلی رزمآرا برای ایران چه معنایی داشت، نخست باید دانست رزمآرا که بود. روایت رایج، یعنی دستنشاندهی بریتانیا، نظامیای سد راه ملیشدن و ژنرالی مرتجع، در روایتهای عامهپسند زنده مانده است، چون در واقع هیچکس زحمت راستیآزماییاش را به خود نمیدهد.
رزمآرا در حقیقت بلندپروازترین نوسازِ بالقوهی ایران مدرن پیش از انقلاب سفید بود. او در ۱۹۴۶، در مقام رئیس ستاد ارتش، فرماندهی عملیاتی را بر عهده داشت که آذربایجان ایران را از چنگ جداییطلبان مورد حمایت شوروی پس گرفت و مانع تجزیهی همیشگی کشور شد. در مقام نخستوزیر از ژوئن ۱۹۵۰، نخستین رئیس دولت در جهان بود که موافقتنامهی کمک فنی «اصل چهار» ترومن (Point Four) را امضا کرد؛ برنامهای که به توسعهی روستایی در فقیرترین روستاهای ایران اختصاص داشت. او در پاکسازیای ضدفساد ۴۰۰ مقام ارشد را برکنار کرد و کابینهای تشکیل داد که وزارت خارجهی آمریکا آن را «تضادی نشاطبخش با وزیر سنتی ایرانی، که معمولاً سیاستمداری سالخورده و کمتوان است که فقط به فکر منفعت خویش است» خواند؛ و زمینه را برای انجمنهای محلی انتخابی فراهم کرد که قانون اساسی ۱۹۰۶ وعدهشان را داده بود اما هیچ دولت ایرانی هرگز محققشان نکرده بود.
رزمآرا در نطق ۳ مارس ۱۹۵۱ در مجلس، چهار روز پیش از مرگش، صراحتاً گفت که ایرادهای عملی به ملیکردن فوری «نظر کارشناسان فنی است، نه نظر من». او بهروشنی ملیشدن را هدف نهایی دولت اعلام کرد. آنچه با آن مخالف بود، ملیکردن فوری بدون توان فنی برای ادارهی استخراج، پالایش، حملونقل و فروش بینالمللی بود. کورش گلنام، تاریخنگار ایرانی، در تحلیلی به زبان فارسی تأیید میکند که رزمآرا در واقع نخستین مدافع ایرانیِ قرارداد ۵۰/۵۰ نفتی بود؛ قراردادی به الگوی توافق آرامکو (ARAMCO) که عربستان سعودی در دسامبر ۱۹۵۰ با آمریکاییها امضا کرده بود. سه سال و یک مصدق بعد، در ۱۹۵۴، ایران دقیقاً همین تقسیم ۵۰/۵۰ را از راه قرارداد کنسرسیوم پذیرفت.
او پیش از آنکه بتواند این قرارداد را به سرانجام برساند، کشته شد.
خبرگزاری دولتی تسنیم، به استناد اسناد داخلی فداییان اسلام، گزارش داد که نمایندگان جبههی ملی مصدق با نواب صفوی، رهبر این سازمان تروریستی، دیدار کردند و در ازای «حذف» رزمآرا با چهار شرط موافقت کردند. این رسانهای وابسته به دولت ایران است که بر پایهی اسناد داخلی همان جنبش اسلامگرای ایرانیِ عامل قتل، توافق عملیاتی را تأیید میکند.
داوری FRUS دربارهی واکنش مصدق هیچ ابهامی ندارد: او «قتل را روا شمرد، به این بهانه که رزمآرا در مذاکرات با شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) بهگونهای خائنانه نرمش نشان داده بود.» جبههی ملی هیچ سوگواری علنیای برگزار نکرد. سیزده روز پس از ترور، قانون ملیشدن نفت از مجلس گذشت. شش هفته پس از آن، مصدق نخستوزیر بود. در ۱۹۵۲، متحد او، کاشانی، عفو رسمی قاتل را به دست آورد و سپس آشکارا با او عکس گرفت. مصدق شخصاً او را در اقامتگاه نخستوزیری پذیرفت. ائتلافش نیز در صحن مجلس، این قتل را همچون اقدامی ملی برای پاکسازی جشن گرفت.
جنبش مصدق خود را بر فضای سیاسیای بنا کرد که این قتل گشوده بود. ائتلافش آن را جشن گرفت، متحدانش قاتل را عفو کردند و دولتش او را گرامی داشت. این است بنیان اخلاقی رژیمی که بعدها تجسم دموکراسی ایرانی خوانده شد.
مشروعیتِ ساختگی
نخستین افسانهای که فرومیریزد، بنیادیترینِ آنهاست: اینکه مصدق بهصورت دموکراتیک انتخاب شده بود.
چنین نبود. قانون اساسی ۱۹۰۶ ایران هیچ سازوکاری برای انتخاب مستقیم نخستوزیر پیشبینی نکرده بود. نخستوزیر را مجلس نامزد میکرد و شاه منصوبش میکرد. مصدق در ۲۸ آوریل ۱۹۵۱ با رأی هفتاد و نه نماینده نامزد شد که بیشترشان به جناحهای دیگر تعلق داشتند و با جریان سیاسیِ موج ملیشدن پس از رزمآرا همراه شده بودند. ائتلاف خود او، جبههی ملی، در انتخابات ۱۹۵۰ مجلس تنها هشت کرسی از ۱۳۶ کرسی را به دست آورده بود؛ کمتر از شش درصد مجلس. او نه به این دلیل که حزبش رأی و اختیاری از مردم گرفته بود، بلکه به این دلیل به قدرت رسید که ترور سلفش خلئی سیاسی پدید آورده بود که متحدانش میتوانستند پرش کنند.
وقتی انتخابات تازهی مجلس هفدهم در اوایل ۱۹۵۲ آغاز شد، جبههی ملی مصدق در تهران و چند شهر بزرگ نتیجهی خوبی گرفت. اما در شهرستانها قاطعانه شکست میخورد. پاسخ مصدق این بود که شمارش آرا را درست زمانی متوقف کند که هفتاد و نه نماینده، یعنی دقیقاً حداقل لازم برای رسمیت مجلس، کرسیهایشان را گرفته بودند. پنجاه و هفت کرسی باقیمانده، یعنی حدود چهل و دو درصد مجلس و بخش عمدهی ایران روستایی، هرگز پر نشد. تقریباً نیمی از کشور در تمام دوران نخستوزیری او از نمایندگی در مجلس محروم ماند.
ابزارهای قدرت
مطبوعات. در دسامبر ۱۹۵۱، دفاتر روزنامههای مخالف بهطور نظاممند غارت و به آتش کشیده شدند. نمایندگان مخالف در خیابانها کتک خوردند. خانوادههای سیاستمداران مخالف در خانههایشان تهدید شدند. ارزیابی همزمان وزارت خارجهی آمریکا صریح بود: «اوباشی که روزنامههای ضددولتی را غارت کردند، گاه نمایندگان مخالف را کتک زدند، و خانوادههای متحصنان را تهدید کردند یا به آنان حمله بردند، به دستور رهبران جبههی ملی عمل میکردند.» چهرههای مخالف در خود ساختمان مجلس بست نشستند؛ نه به این دلیل که آن ساختمان حفاظت معناداری فراهم میکرد، بلکه چون هیچ جای دیگری در تهران امن نبود.
مجلس. همان گزارش وزارت خارجه توضیح میدهد که مصدق چگونه «هر گاه از برخورد مجلس با خود راضی نبود، با روی آوردن به "مردم" کل مجلس را به وحشت میانداخت.» وقتی نمایندگان از تأمین حد نصاب یا تصویب قوانینی که او میخواست سر باز میزدند، خودش از ساختمان بیرون میرفت و برای جمعیتی سخنرانی میکرد که سازمانهای شبهنظامی ائتلافش گرد آورده بودند. این فشار کارگر بود. اما در عین حال نفیِ اصل مشورت و مذاکره در پارلمان هم بود.
خیابانها. «جمعیتهایی که بارها برای حمایت از مصدق به تظاهرات گرد آمدند، آشکارا در کنترل سازمانهای تروریستیای چون مجمع مسلمانان مجاهدِ کاشانی و بهاصطلاح حزب زحمتکشان ملت ایرانِ بقایی بودند.» بحران مشهور «۳۰ تیر» در ژوئیهی ۱۹۵۲، که در روایتهای هوادار مصدق به قیام مردمی اسطورهسازی شده، با شصت و نه کشته و بیش از هفتصد و پنجاه زخمی در خیابانهای تهران پایان یافت. مصدق از این خشونت همچون اهرمی استفاده کرد تا شاه را به واگذاری کنترل ارتش وادارد.
کارگران. روز ۲۱ اکتبر ۱۹۵۲، مصدق فرمانی را امضا کرد که هر گونه اعتصاب را ممنوع میکرد و به پلیس اختیار بازداشت خودسرانهی هر کسی را میداد که به سازماندهی اعتصاب متهم میشد. این فرمان اصل بنیادین حقوق کیفری را وارونه میکرد: بازداشتشدگان مجرم فرض میشدند، مگر آنکه بیگناهی خود را ثابت کنند.
ارتش. پس از ۳۰ تیر، مصدق خود را وزیر جنگ کرد. بودجهی آن را پانزده درصد کاهش داد. ۱۳۶ افسر را پاکسازی کرد. ژنرال وثوق را، که از خویشاوندان نزدیکش (nephew) بود، معاون وزیر کرد. فرماندهی نظامی از راه خویشاوندی شخصی شد. نیروهای مسلح که بهطور سنتی قلمرو ویژهی سلطنت مشروطه بودند، به ابزار اقتدار شخصی او بدل شدند.
دستگاه قضایی. وقتی دیوان عالی کشور علیه مواضع دولتش رأی داد، مصدق آن را منحل کرد. ارزیابی همزمان CIA حرف آخر را میزند: «مصدق که از دموکراسی سخنورانه سخن میگفت، هر گاه فرصت بهکار بستن آن را مییافت، همواره گرایشی دیکتاتورمآبانه نشان میداد.»
حکومت با فرمان. در تابستان ۱۹۵۲، مصدق شش ماه اختیارات کامل اضطراری، از جمله حق قانونگذاری با فرمان شخصی، خواست و گرفت. در ژانویهی ۱۹۵۳ این اختیارات را برای یک سال دیگر تمدید کرد؛ آن هم بهرغم مخالفت صریح و ثبتشدهی رئیس مجلسِ همپیمان خودش، آیتالله کاشانی. تحلیل حقوقی خود CIA این بود که این کار گسستی در نظم مشروطه به شمار میرفت: قانون اساسی ۱۹۰۶ هیچ سازوکاری برای واگذاری اضطراری قدرت قانونگذاری نداشت و هیچ نهادی از حکومت اختیار اعطای آن را نداشت.
کنارهگیریهای سازمانیافته. در ژوئیهی ۱۹۵۳، وقتی تلاش او برای تصویب اقدامات بیشتر در مجلس به بنبست خورد، مصدق استعفای دستهجمعی نمایندگان هوادار خودش را ترتیب داد. هدف این بود که مجلس از حد نصاب بیفتد و از درون فلج شود. یادداشتی از CIA به تاریخ ۱۶ ژوئیه منطق این کار را بیهیچ ابهامی شرح میدهد: «مصدق قصد داشت با همهپرسیِ "دستکاریشده"، تسلیم بیقیدوشرط مخالفان را به دست آورد؛ همهپرسیای که به دیکتاتور تمامعیار شدن او میانجامید.»
همهپرسی. همهپرسی در روزهای ۳ و ۱۰ اوت ۱۹۵۳ برگزار شد. نتیجهی رسمی: ۲٬۰۴۳٬۳۸۹ رأی موافق انحلال مجلس و ۱٬۲۰۷ رأی مخالف؛ یعنی ۹۹٫۹۴ درصد. رأیگیری مخفی نبود. رأیدهندگانِ مخالف انحلال باید به چادری جداگانه میرفتند، که با تابلوهایی آنان را خائن مینامید، نام خود را امضا میکردند، شمارهی شناسنامهشان را مینوشتند و اثر انگشت میگذاشتند. این همهپرسی هیچ مبنای قانونی نداشت. قانون اساسی ۱۹۰۶ حق انحلال مجلس را به شاه سپرده بود، نه به قوهی مجریه. کاشانی و بیشتر اعضای ائتلاف اولیهی جبههی ملی آن را تحریم کردند.
سلب مصونیت پارلمانی. حسین فاطمی، وزیر امور خارجه، در نشست خبری پس از همهپرسی اعلام کرد که نمایندگان مجلسِ اکنون منحلشده «دیگر از مصونیت پارلمانی برخوردار نخواهند بود.» پیام آن روشن بود: از این پس میشد رهبران مخالف را بازداشت کرد.
این الگو انباشتی است. تا ۱۸ اوت ۱۹۵۳، یک روز پیش از سرنگونیاش، مصدق عملاً مجلس را از کار انداخته بود، دیوان عالی را منحل کرده بود، دو سال پیاپی با فرمان حکومت کرده بود، فرماندهی نظامی را شخصی کرده بود، حمایتهای قانونی عادی را معلق کرده بود، اعتصاب را ممنوع کرده بود، روزنامهنگاران را ارعاب کرده بود، خشونت شبهنظامی را بسیج کرده بود، اقتدار مجلس سنا را از میان برده بود، مصونیت مخالفانش را سلب کرده بود و فعالانه کارکردهای قانونی سلطنت را برمیچید.
آنچه سرنگونی او در ۱۹ اوت متوقف کرد، دموکراسی نبود؛ دیکتاتوریای در حال شکلگیری بود.
جای پای شوروی
حزب کمونیستی توده، که مورد حمایت شوروی بود، در سراسر دوران مصدق شبکهای نظامی و مخفی متشکل از حدود ششصد افسر در درون نیروهای مسلح ایران در اختیار داشت. این موضوع در گزارشهای از طبقهبندی خارجشدهی CIA در ۱۹۵۵ و در «کتاب سیاه دربارهی سازمان افسران حزب توده» مستند شده است؛ کتابی که فرمانداری نظامی تهران در ۱۹۵۶، پس از متلاشی شدن این شبکه، منتشر کرد. این شبکه بر پایهی وفاداری به شوروی و در قالب نظام حوزههای مخفی سازمان یافته بود و آرشیو میتروخین (Mitrokhin Archive) تأیید کرده است که رهبری ارشد آن حقوقبگیر KGB بوده است.
این شبکه از نظر عملیاتی کارآمد بود. وقتی نخستین تلاش برای سرنگونی مصدق در شب ۱۵ اوت ۱۹۵۳ آغاز شد، افسران اطلاعاتی توده که در ساختار فرماندهی ارتش نفوذ کرده بودند، از پیش به او هشدار دادند. دستگاه کمونیستی دولت مصدق را هفتاد و دو ساعت نجات داد.
تا تابستان ۱۹۵۳، حزب توده عملاً جای فداییان اسلامِ تروریست را بهعنوان بازوی خیابانی مصدق گرفته بود. همین جابهجایی بهخودیخود گویاست. ائتلاف او خشونت سیاسی را ابتدا به تروریستهای مذهبی، سپس به حزب زحمتکشان ملت ایرانِ بقایی و بعد به کمونیستها سپرده بود؛ هر بار به هر سازمانی که در آن لحظه بیشترین کارایی را داشت. توده راهپیماییهای «حمایتی» برگزار میکرد که در آنها مخالفان واقعی مصدق بهطور نظاممند مورد حمله قرار میگرفتند. یکی از خویشاوندان نزدیک (cousin) فرح پهلوی، ملکهی آینده، که آن زمان سیزده سال داشت، در مدرسهاش به دست فعالان تودهای چاقو خورد.
در ژوئیهی ۱۹۵۳، مسکو سفیر باتجربهاش، ایوان سادچیکف، را فراخواند و آناتولی لاورنتیف را جایگزینش کرد. لاورنتیف از سنگینوزنان بود. ارزیابی بعدی CIA او را «یکی از بیرحمترین و کاربلدترین مقامهای سیاست خارجی کرملین» توصیف کرد. مأموریتهای پیشین او در یوگسلاوی، در دورهی جدایی تیتو، و در چکسلواکی، در دورهی تحکیم قدرت پس از کودتای کمونیستی ۱۹۴۸، بود. او تجربهی مستقیم عملیاتهای موفق و ناموفق برای ساختن دولتهای اقماری را داشت. شوروی مردی با پیشینهی لاورنتیف را صرفاً برای دیپلماسی روزمره به تهران نمیفرستاد، بلکه چون چیزی در میان بود.
وقتی مصدق در ۱۹ اوت سقوط کرد، آناتولی لاورنتیف دست به خودکشی زد. این واقعیت محل مناقشه نیست. در گزارشهای دیپلماتیک آن زمان و در پوشش خبری پیامدهای ماجرا ثبت شده است. حتی مجلهی آلمانی «اشپیگل» (Der Spiegel) هم دربارهاش نوشت. سفیران شوروی در ردهی لاورنتیف برای از دست رفتن یک رابطهی دوجانبهی معمولی دست به خودکشی نمیزنند. آنان وقتی خودکشی میکنند که عملیاتی راهبردی، که شخصاً در آن سرمایهگذاری کردهاند، فرو بریزد.
اینکه توده سرانجام علیه مصدق وارد عمل میشد یا همراه با او، در محافل دانشگاهی همچنان محل بحث است. آنچه محل بحث نیست، درهمتنیدگی عملیاتی است. تا اوت ۱۹۵۳، دولت مصدق از جابهجاییهای نظامی به واسطهی اطلاعات کمونیستیِ تأمینشده با پول شوروی باخبر میشد، سازمانهای شبهنظامیِ همسو با شوروی در خیابانها از آن دفاع میکردند، سفیری شوروی با تجربهی تحکیم دولتهای اقماری آن را لحظهبهلحظه زیر نظر داشت، و فعالیت دیپلماتیکی از سوی شوروی گرداگردش را گرفته بود که در دوران پس از اشغال بیسابقه بود. کارگزار ارشد مسکو از دست رفتن مصدق را فاجعهای شخصی تلقی کرد.
آرشیوهایی که میتوانند این پرسش را فیصله دهند، مهر و موم شدهاند. مجموعهی بزرگی از اسناد حزب توده، یعنی اسناد عملیاتیای که میتوانستند بهطور قطعی بگویند رابطه با دولت مصدق چه بود و برنامههای مسکو برای ایرانِ پس از مصدق چه بود، در مسکو نگهداری میشوند. دسترسی به آنها تنها با اجازهی خود حزب توده ممکن است. این حزب، که هنوز هم وجود دارد و از برلین فعالیت میکند، از دادن این اجازه خودداری میکند. این داستان ناتمام مانده، نه به این دلیل که شواهد گم شدهاند، بلکه چون در تصرف دیگران است؛ و نگهبانانش منافعی نهادی در حفظ روایت موجود دارند.
فاجعهی اقتصادی
تولید نفت ایران در ۱۹۵۰، آخرین سال کامل در دورهی امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران، ۲۴۲ میلیون بشکه بود. در ۱۹۵۲، نخستین سال کامل پس از ملیشدن، به ۱۰٫۶ میلیون بشکه رسید. بزرگترین پالایشگاه جهان، در آبادان، عمدتاً بیکار ماند. ایران نفت را زیر زمین داشت، اما نیروی متخصص، ناوگان نفتکش، مجاری فروش بینالمللی و سازوکارهای بانکی لازم برای تبدیل آن به پول را نداشت. در سراسر نخستین سال ملیشدن، ایران تنها حدود سیصد بشکه نفت فروخت؛ آن هم به یک نفتکش ایتالیایی.
مخالفت از درون ائتلاف پیشین خود مصدق در صورتمذاکرات مجلس ثبت شده است. روز ۱۸ ژانویهی ۱۹۵۳، در بحث دربارهی تمدید یکسالهی اختیارات اضطراری مصدق، حائریزاده، نمایندهای که پیشتر از هواداران او بود، در صحن مجلس برخاست و وضعیت را بیآنکه جای چندانی برای سوءتفاهم بگذارد توصیف کرد: «این دکان نفت، که برای عدهای معدود نان و آب آورده و برای مملکت خرابی و بدبختی، باید بسته شود و فکر دیگری کرد.»
طنز ماجرا اینجاست: قرارداد کنسرسیوم ۱۹۵۴، که دولت پس از مصدق امضا کرد، همان سهم ۵۰/۵۰ از درآمد نفت را به ایران داد که رزمآرا در اوایل ۱۹۵۱ بیسروصدا در حال مذاکره بر سر آن بود. قراردادی که مصدق با سه سال زیادهخواهی ناممکنش کرده بود، همان قراردادی بود که ایران سرانجام پذیرفت؛ پس از آنکه خود مصدق اقتصاد و نظم مشروطهی کشور را ویران کرده بود.
نمادی که واسازی شد
افسانهی مصدق از آن رو کار میکند که نیازهای مشخصی را برآورده میسازد. برای لیبرالهای غربی، روایتی ضدامپریالیستی فراهم میکند که در آن ایالات متحده بیچونوچرا مقصر است.
برای خود جمهوری اسلامی، ارزشمندترین کارکرد را دارد: بار اخلاقی ۴۷ سال دیکتاتوری روحانیان را به دوش غرب میاندازد. رژیمی که مردم خودش را در مقیاسی کاملاً بیسابقه در کل تاریخ ایران شکنجه، زندانی، اعدام و تبعید کرده است، چهار دهه است که انگشت اتهام را به سوی ۱۹۵۳ میگیرد، همچون گناه نخستینی که همهی آنچه از آن پس رخ داده را توضیح میدهد. خیابانها و میدانهایی در سراسر ایران نام او را بر خود دارند. خانهاش در احمدآباد بهعنوان موزهای دولتی نگهداری میشود. روز ۱۹ مه ۲۰۲۶، سخنگوی وزارت امور خارجهی جمهوری اسلامی به مناسبت زادروز مصدق پیامی در بزرگداشت او منتشر کرد و اعلام کرد که «دشمنی آمریکا با ملت ایران در ۱۹۷۹ آغاز نشد، بلکه در ۱۹۵۳ آغاز شد». جمهوری اسلامی به «شهادت» مصدق نیاز دارد تا وضعیت رویارویی دائمی خود با غرب را توجیه کند. چپ غربی به شهادت او نیاز دارد تا روایتی بیخدشه از گناه امپریالیستی آمریکا را زنده نگه دارد. این داستان با خواندن اسناد واقعی فرومیریزد.
چهرهای که در سالهای پیش از ۱۹۵۳ ظهور کرد، سیاستمدار مشروطهخواه کاریزماتیکی بود که وقتی نهادهای دموکراتیک دیگر نتایج دلخواهش را به بار نمیآوردند، آنها را به نام «ارادهی مردم» تکهتکه برچید. انتخاباتی را که در آن میباخت متوقف کرد. دو سال پیاپی با فرمان حکومت کرد. با فرمانی دولتی، و با وارونه کردن اصل برائت، اعتصاب را ممنوع کرد. فرماندهی نظامی را با انتصاب خویشاوندان شخصی کرد. دیوان عالی را منحل کرد. مصونیت پارلمانی مخالفانش را سلب کرد. همهپرسیای غیرمخفی با ۹۹٫۹۴ درصد آرا برگزار کرد که در آن چادرهای جداگانه مخالفان را خائن معرفی میکرد. در همکاری عملیاتی با دستگاهی کمونیستی و تأمینشده با پول شوروی حکومت کرد؛ دستگاهی که سفیرش پس از سقوط او دست به خودکشی زد و حزب جانشینش هنوز دسترسی به آرشیوهایی را در اختیار دارد که میتوانند بگویند آن همکاری در واقع چه بود.
ائتلاف او، طبق صورتمذاکرات مجلس، ترور سلفش را جشن گرفت. دولتش قاتل را عفو کرد و او را در اقامتگاه نخستوزیری پذیرفت.
رویدادهای ۱۹۵۳ به رژیمی پایان داد که دموکراسی مشروطهی ایران را، جز در نام، از میان برده بود. هر مداخلهای، مداخله علیه دیکتاتوری در حال شکلگیری و مورد حمایت شوروی بود، نه علیه دموکراتِ کتابهای درسی. تراژدی ایران مدرن در ۱۹۵۳ آغاز نشد. در ۷ مارس ۱۹۵۱ آغاز شد، آنگاه که تروریستی مذهبی و همپیمان مصدق، اصلاحگری واقعی را به گلوله بست؛ در ۱۹۵۳ موقتاً پایان یافت؛ و در ۱۹۷۹ دوباره آغاز شد.
مصدق شهید نبود؛ هشدار بود. جمهوری اسلامی میراث اوست.
منابع
- مذاکرات مجلس شورای ملی، دورهی ۱۷ (Mozakerat-e Majles-e Showra-ye Melli, Dawra-ye 17)؛ صورتمذاکرات تندنویسیشدهی مجلس هفدهم، قابل دسترس از طریق fa.wikisource.org و mashruteh.org. جلسههای مورد استناد از جمله جلسهی ۲۹ (۲۷ مهر ۱۳۳۱ / ۱۹ اکتبر ۱۹۵۲) و جلسهی ۶۰ (۲۸ دی ۱۳۳۱ / ۱۸ ژانویهی ۱۹۵۳).
- Foreign Relations of the United States, 1952–1954, Iran, 1951–1954؛ اسناد از طبقهبندی خارجشدهی وزارت خارجهی آمریکا، قابل دسترس در history.state.gov.
- سازمان سیا (Central Intelligence Agency)، «سازمان افسران حزب توده» (The Officers' Organization of the Tudeh Party، ۱۹۵۵) و تحلیلهای گوناگون همزمان دربارهی دولت مصدق، قابل دسترس در اتاق مطالعهی CIA (CIA Reading Room) و mohammadmossadegh.com.
- کریستوفر اندرو و واسیلی میتروخین، The Mitrokhin Archive II: The KGB and the World (لندن: Allen Lane، ۲۰۰۵).
- مازیار بهروز، «Tudeh Factionalism and the 1953 Coup in Iran»، International Journal of Middle East Studies، دورهی ۳۳، شمارهی ۳ (۲۰۰۱).
- مارک گازیوروسکی و مالکوم برن (ویراستاران)، Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran (سیراکیوز: Syracuse University Press، ۲۰۰۴).
- حسین آبادیان، «رزمآرایی که شاه از او میترسید» (تاریخ ایرانی، آوریل ۲۰۱۱).
- کورش گلنام، تحلیلهای منتشرشده در گویا نیوز دربارهی رزمآرا و جبههی ملی (۲۰۲۶).
- خبرگزاری تسنیم، مجموعهی «گزارش تاریخ» دربارهی فداییان اسلام و جبههی ملی (مارس ۲۰۲۰).
- فرمانداری نظامی تهران، کتاب سیاه دربارهی سازمان افسران حزب توده (Ketab-e Siyah darbareh-e Sazman-e Afsaran-e Hezb-e Tudeh، ۱۹۵۶).
- مالکوم برن، «New Documents about 1953 Iran Coup Enliven Regime Change Debate»، آرشیو امنیت ملی (National Security Archive) / شورای آتلانتیک، ژوئیهی ۲۰۱۷.
- بیانیهها و مکاتبات رسمی حزب تودهی ایران، tudehpartyiran.org.