امروز در اروپا وقتی به حرف‌های نماینده‌ای از جمهوری اسلامی، یا یکی از مدافعان پرشمار غربی‌اش، گوش می‌دهید، با پیش‌فرضی روبه‌رو می‌شوید که دیگر کسی آن را زیر سؤال نمی‌برد: نظام خمینی، هر قدر هم بی‌رحم باشد، همان پاسخ اسلام به پرسش حکومت مشروع است. هر کس با ملاها مخالف است، با اسلام مخالف است. هر کس از انقلاب ایران پشتیبانی کرد، از اصالت نظمی غیرغربی پشتیبانی کرد. و هر کس از رژیم انتقاد می‌کند، در اصل با خود این دین مشکل دارد.

این پیش‌فرض از هر نظر نادرست است.

جمهوری اسلامی اسلام نیست. بدعتی الهیاتی است که در سال ۱۹۷۰ در نجف به دست یک آیت‌الله تنها صورت‌بندی شد؛ بدعتی که در لحظه‌ی اعلامش اکثریت قاطع عالمان شیعه آن را رد کردند و تا امروز هم اکثریت قاطع عالمان شیعه آن را رد می‌کنند. این آموزه‌ی سیاسیِ اقلیتی است که با بخت، بی‌رحمی و اردوگاهی پراکنده از مخالفان به قدرت رسید و از آن زمان هر کاری کرده تا این واقعیت را از حافظه‌ی عمومی پاک کند.

ارزشش را دارد که این ادعا را جزءبه‌جزء بشکافیم.

ولایت فقیه واقعاً چیست

آموزه‌ای که جمهوری اسلامی بر آن بنا شده «ولایت فقیه» نام دارد. بنا بر این آموزه، در دوران غیبت امام دوازدهم، یعنی تا ظهور مهدی در آخرالزمان، یک فقیه برجسته‌ی شیعه باید اقتدار مطلق دینی و سیاسی را بر جامعه‌ی مؤمنان اعمال کند. خمینی این نظریه را در یک رشته درس صورت‌بندی کرد که میان ۲۱ ژانویه و ۸ فوریه‌ی ۱۹۷۰ در مسجد شیخ مرتضی انصاری در نجف برای شاگردانش گفت؛ یادداشت‌های این درس‌ها بعدها با عنوان «حکومت اسلامی» منتشر شد. (۱)

آنچه کمتر ناظر غربی می‌داند این است که خود خمینی همیشه چنین موضعی نداشت. او در نخستین اثر سیاسی‌اش، «کشف‌الاسرار» (۱۹۴۴)، هنوز صراحتاً می‌نوشت که حکومت لازم نیست در دست فقیه باشد؛ او ولایت را به «احکام شرعی، فتوا و حفظ اموال صغار و ضعیفان» محدود می‌کرد، حتی اگر فرمانروایان دنیوی ستمگر بودند. (۲) چرخش رادیکال تنها در ۱۹۷۰ و در همان درس‌های نجف رخ داد، و این چرخش نه تکامل سنت شیعی، بلکه گسست از آن بود. بیشتر ناظران هم‌عصر، از جمله استاد خود او آیت‌الله بروجردی، تا زمانی که بروجردی زنده بود، خمینی را صراحتاً از ورود به سیاست منع کرده بودند. خمینی تنها پس از درگذشت بروجردی در ۱۹۶۱ نخستین نوشته‌ی سیاسی‌اش را منتشر کرد. (۳)

موضع سنتی شیعه‌ی دوازده‌امامی، آن‌گونه که قرن‌ها به آن پایبند بوده، تقریباً نقطه‌ی مقابل ولایت فقیه است. این موضع به شهادت حسین در کربلا در سال ۶۸۰ میلادی بازمی‌گردد؛ پس از آن، امامان بعدی برای حفظ جان خود و پیروانشان راه کناره‌گیری از سیاست را در پیش گرفتند. روحانیت شیعه در این سنت قرن‌ها پافشاری کرده است که حکومت دنیوی مشروع تنها با ظهور امام غایب ممکن است و هر ادعای اقتدار مطلق از سوی یک عالم فانی، گستاخی است. اصطلاح «ولایت فقیه» در قرن نوزدهم در مقام اصطلاحی فقهی وجود داشت، اما به سرپرستی یتیمان، دیوانگان و اموال بی‌وارث اشاره داشت، نه به فرمانروایی سیاسی. این نوآوری خمینی بود که از آن آموزه‌ای برای حاکمیت سیاسی مطلق ساخت. (۴)

عالمانی که «نه» گفتند

آنچه در این نقطه باید گفت، عملاً هیچ جایی در گزارش‌های رسانه‌های غربی درباره‌ی جمهوری اسلامی ندارد: اکثریت روحانیت شیعه در زمان اعلام نظریه‌ی خمینی آن را رد کردند و امروز هم همچنان رد می‌کنند.

مهم‌ترین مخالف خمینی در درون تشیع، آیت‌الله‌العظمی سید محمدکاظم شریعتمداری بود؛ مرجع تقلیدی در قم که پیش از انقلاب جایگاه دینی بسیار بالاتری از خود خمینی داشت. شریعتمداری بر موضع کلاسیک پرهیز از سیاست بود: روحانیت باید از حکومت مستقیم دور بماند و دست‌بالا نقشی مشورتی ایفا کند، آن هم در صورتی که مجلس قوانینی خلاف اسلام تصویب کند. او در مه ۱۹۷۹ در مصاحبه‌ای صراحتاً گفت که اسلام روحانیان را ملزم به دخالت در امور دولت نمی‌کند. در دسامبر ۱۹۷۹، پیش از همه‌پرسی قانون اساسی، اختیارات پیش‌بینی‌شده برای رهبر را نقض اصل ۵۶ قانون اساسی دانست که حاکمیت ملی را تضمین می‌کرد. به گفته‌ی شریعتمداری، ولایت فقیه لزوماً اسلامی نبود و قدرت نامحدود رهبر، حاکمیت مردم را قطع می‌کرد. (۵)

شریعتمداری مورد استثنایی نبود. آیت‌الله‌العظمی سید ابوالقاسم خویی، بلندپایه‌ترین عالم نجف در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، آشکارا ولایت فقیه را رد می‌کرد. از سوی روحانیت مشهد نیز سال‌ها انتقادهای تندی مطرح شد. چهار مرجعی که امروز در نجف ساکن‌اند، یعنی علی سیستانی، بشیر نجفی، محمد فیاض و محمدسعید حکیم، تا امروز مفهوم ولایت خمینی را فعالانه رد می‌کنند. پیش از انقلاب، تنها شاگرد خود خمینی، حسینعلی منتظری، اصلاً از این مفهوم پشتیبانی می‌کرد، و حتی او هم بعدها چنان آشکار از آن فاصله گرفت که در ۱۹۸۹ از جانشینی تعیین‌شده‌ی خمینی کنار گذاشته شد. (۶)

حتی مهدی بازرگان، نخستین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی و از هم‌رزمان انقلاب، بعدها اعلام کرد که ولایت فقیه از نظر سیاسی گونه‌ای استبداد است و بازگشت به همان نوع دولتی که انقلاب می‌خواست بر آن غلبه کند؛ و از نظر دینی گونه‌ای «شرک»، یعنی بت‌پرستی، و کیش شخصیتی تمامیت‌خواه است. به گفته‌ی بازرگان، فرمانروایی مطلق تنها از آنِ خداست و قدرت الهی را نمی‌توان به روحانیت واگذار کرد، بلکه فقط به کل مردم. (۷)

ارزشش را دارد که لحظه‌ای روی این نقل‌قول درنگ کنیم. نخستین رئیس دولت جمهوری اسلامی، مسلمانی مؤمن و انقلابی، شالوده‌ی همین جمهوری را بازگشت به استبداد و بت‌پرستی دینی می‌نامد. بلندپایه‌ترین عالم نجف، علی خویی [یادداشت مترجم: نویسنده پیش‌تر همین مرجع را «سید ابوالقاسم خویی» نامیده است؛ مقصود همو است]، آن را غیراسلامی می‌داند. چهار مرجع تقلید کنونی، از جمله سیستانی، تا امروز آن را رد می‌کنند. خمینی پیش از انقلاب با این آموزه عملاً تنها بود، و در تصویر کلی جهان شیعه امروز هم همچنان تنهاست.

پس چگونه به قدرت رسید؟

چگونه دیدگاه یک اقلیت به آموزه‌ی رسمی دولت بدل شد

پاسخ در آمیزه‌ای از بخت، مخالفانی پراکنده و بی‌رحمی نظام‌مند در برابر هر روحانی رقیب نهفته است.

خمینی در سراسر زندگی حرفه‌ای‌اش، هر جا پای بی‌اعتبار کردن عالمان دیگر در میان بود، به‌ندرت «خاموش» ماند. او در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش آیت‌الله‌های بلندپایه‌ای را که با اصل ولایت فقیه مخالفت می‌کردند «احمق»، «کم‌عقل»، «متحجر» و «سلطنت‌طلب» می‌خواند؛ آنان را «فریب‌خورده‌ی استعمار»، «دشمنان اسلام و پیامبرش» و پیروان «اسلام آمریکایی» می‌نامید. (۸) در تاریخ تشیع کمتر کسی را می‌توان یافت که مانند خمینی چنین نظام‌مند و آشکار به روحانیان دیگر حمله کرده باشد.

وقتی شریعتمداری پس از همه‌پرسی قانون اساسی ۱۹۷۹، با پشتوانه‌ی جنبشی میلیونی در آذربایجان، یعنی حزب جمهوری خلق مسلمان، آشکارا به مخالفت با قانون اساسی جدید برخاست، خمینی این جنبش را در هم کوبید. اوباش هوادار خمینی در ۵ دسامبر ۱۹۷۹ به خانه‌ی شریعتمداری در قم حمله کردند و نگهبانی را روی پشت‌بام با گلوله کشتند. شریعتمداری بعدها در حصر خانگی قرار گرفت و مرجعیتش از او سلب شد؛ رویدادی بی‌سابقه در تاریخ روحانیت شیعه که تا آن زمان به فکر هیچ‌کس هم نمی‌رسید. (۹)

منتظری نیز، که قرار بود پس از مرگ خمینی در ۱۹۸۹ جانشین او شود، پس از انتقاد از اعدام‌های دسته‌جمعی ۱۹۸۸ کنار گذاشته شد. وقتی او بعدها، در ۱۹۹۷، مشروعیت خامنه‌ای را به‌عنوان ولی فقیه آشکارا زیر سؤال برد، چون خامنه‌ای صلاحیت علمی یک مرجع تقلید را نداشت، اوباش وابسته به حکومت به خانه‌اش حمله کردند و او پنج سال در حصر خانگی ماند. (۱۰) خود خامنه‌ای، و این واقعیتی است که در جهان شیعه آشکارا پذیرفته شده، در زمان انتصابش به رهبری در ۱۹۸۹ مرجع تقلید نبود؛ جمهوری اسلامی رسانه‌های دولتی، شبکه‌های حامی‌پروری و دستگاه امنیتی‌اش را بسیج کرد تا او را به‌طور پسینی به مرجعیت برساند. این نخستین بار بود که نهادهای دولتی برای اعلام مرجعیت یک روحانی به کار گرفته می‌شدند.

آنچه اینجا رخ می‌داد دیگر نزاعی الهیاتی نبود. پاک‌سازی نظام‌مند فضای عمومی از هر صدای روحانی‌ای بود که با آموزه‌ی جمهوری اسلامی مخالفت می‌کرد. روحانیت شیعه در مقام یک نهاد، در دولت ادغام نشد، بلکه به انقیاد درآمد. هر کس با آموزه‌ی فقیه حاکم همراه نبود، کرسی درس، شهریه، مراجعان، گاه آزادی و در مواردی جانش را از دست می‌داد.

این است همان «جمهوری اسلامی» که در غرب به‌عنوان صدای اصیل اسلام فروخته می‌شود: نظامی که یا اکثریت قاطع عالمان شیعه را خاموش کرده یا به تبعید رانده، و آن چند صدایی را هم که هنوز می‌توانند سخن بگویند، به حصر خانگی و آزار هدفمند می‌سپارد.

نقاب کنار می‌رود: سپاه و آیین دزدی

اگر مشروعیت الهیاتی جمهوری اسلامی از روز تأسیس شکننده بود، مشروعیت عملی‌اش در سال‌های اخیر با چنان شتابی فروریخته که حتی ناظران همدل با رژیم را هم غافلگیر کرده است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که در ۱۹۷۹ به‌عنوان نیروی ایدئولوژیک حافظ انقلاب تأسیس شد، امروز بیش از هفتاد درصد اقتصاد ایران را در دست دارد، مالیات نمی‌پردازد و تنها به رهبر پاسخ‌گوست. (۱۳) آنچه به‌عنوان پیشگام انقلاب اسلامی آغاز شد، به طبقه‌ای از سودبرندگان تحریم بدل شده که چندین برابرِ آنچه ایرانیان عادی در ده نسل به چشم خواهند دید، درآمد دارند.

نمونه‌ای که اکنون نمادین شده، علی شمخانی است، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی و مشاور نزدیک خامنه‌ای. در اکتبر ۲۰۲۵ ویدیویی از سال ۲۰۲۴ منتشر شد که عروسی دخترش فاطمه را در هتل مجلل اسپیناس پالاس تهران نشان می‌داد. عروس لباسی دکلته با تور عروس غربی به تن داشت، بسیاری از مهمانان، از جمله زنان، بی‌حجاب بودند و رقص مختلط بی‌حجاب جلوی دوربین‌های روشن برگزار شد. هزینه‌ی این مراسم حدود ۱۴ میلیارد ریال برآورد شد که با نرخ ارز آن زمان حدود ۲۲٬۰۰۰ دلار بود، یعنی دستمزد ۱۹۵ ماه یک کارگر ایرانی. (۱۴)

بنا بر قوانین جمهوری اسلامی، که شمخانی خود دهه‌ها در مقام مسئول امنیتی در اجرایشان سهیم بود، این عروسی جرمی بود با مجازاتی تا ۹۹ ضربه شلاق. (۱۵) در همان حال که دختر شمخانی با لباس دکلته و بی‌حجاب می‌رقصید، رژیم درست در آن زمان برنامه داشت ۸۰٬۰۰۰ مأمور گشت ارشاد دیگر را به خیابان‌های تهران بفرستد تا زنان عادی را به جرم بد بستن روسری بازداشت کنند. این تضاد چنان مضحک بود که حتی مفسران تندروی اصول‌گرا نیز علناً پرسیدند چگونه می‌توان مردم را به صبر در برابر تحریم‌ها فراخواند، وقتی دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی عروسی دخترش را در گران‌ترین هتل کشور برگزار می‌کند.

شمخانی مورد استثنایی نیست. بلومبرگ پسرش حسین را چهره‌ای محوری در دور زدن تحریم‌های ایران معرفی کرد؛ این خانواده در ۲۰۲۵ به دلیل کنترل یک امپراتوری گسترده‌ی کشتیرانی که نفت ایران و روسیه را برخلاف تحریم‌های غرب جابه‌جا می‌کند، از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم شد. (۱۶) دامادش، میرمحمدعلی، در لواسان، یکی از گران‌ترین مناطق مسکونی ایران، ویلاهای لوکس می‌سازد. پسرش علی ترمی ۱۰٬۰۰۰ دلار برای تحصیل در لبنان می‌پرداخت. در مه ۲۰۲۴ فاش شد که کاظم صدیقی، نماینده‌ی رهبر در تهران، باغی ۴٬۰۰۰ متری را در محله‌ی ازگل تهران به‌طور غیرقانونی تصاحب کرده است. در ۲۰۲۲ نیز محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در کانون خشم عمومی بر سر ماجرایی قرار گرفت که به «سیسمونی‌گیت» معروف شد: همسر، دختر و دامادش با اقلام لوکس سیسمونی از ترکیه بازگشته بودند، در حالی که صدها هزار ایرانی از سوءتغذیه رنج می‌بردند.

این فهرست را می‌توان تا بی‌نهایت ادامه داد. آنچه از آن برمی‌آید نه مورد منفرد خانواده‌ی یک مقام فاسد، بلکه اصل ساختاری رژیمی است که اسلام را بلیت ورود به ثروت‌اندوزی کرده است. سپاه دیرزمانی است که دیگر نگهبانی ایدئولوژیک نیست؛ مافیایی است که امتیازهایش را با آیین تقوای انقلابی حفظ می‌کند، آیینی که خودش دیگر به آن باور ندارد.

مسلمانان کمتر، بی‌خدایان بیشتر

اگر می‌خواهید بدانید جمهوری اسلامی با اسلام در ایران چه کرده است، لازم نیست در کتاب‌های قدیمی بگردید. کافی است به خود ایرانیان گوش دهید.

در ژوئن ۲۰۲۰، مؤسسه‌ی پژوهشی هلندی «گمان» (GAMAAN، گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان) یک نظرسنجی آنلاین بی‌نام از بیش از ۵۰٬۰۰۰ ایرانی انجام داد که حدود ۹۰ درصدشان در خود ایران زندگی می‌کردند. نتایج، به زبان ملایم، کوبنده است. در حالی که سرشماری رسمی ایران مدعی است ۹۹٫۵ درصد جمعیت مسلمان‌اند، در نظرسنجی گمان تنها ۴۰ درصد خود را مسلمان معرفی کردند. تنها ۳۲ درصد گفتند مسلمان شیعه‌اند، پنج درصد سنی و سه درصد صوفی. نزدیک به نه درصد آشکارا خود را بی‌خدا خواندند. هشت درصد خود را زرتشتی معرفی کردند، که پژوهشگران آن را ژستی ملی‌گرایانه‌ی ایرانی، یعنی فاصله‌گیری آگاهانه از اسلام، تفسیر می‌کنند. ۲۲ درصد گفتند در زندگی روزمره «مذهبی نیستند». وقتی پرسیده شد در همه‌پرسی درباره‌ی نظام سیاسی به چه رأی می‌دهند، ۷۹ درصد گفتند به جمهوری اسلامی رأی منفی خواهند داد. (۲۰)

این ارقام، با همه‌ی احتیاط علمی‌ای که درباره‌ی نظرسنجی‌های آنلاین باید به خرج داد، از نظر مرتبه‌ی بزرگی چنان روشن‌اند که تنها یک نتیجه را می‌پذیرند: ایران پیش از ۱۹۷۹ یکی از مذهبی‌ترین کشورهای خاورمیانه بود. امروز، چهل‌وپنج سال پس از برپایی حکومتی که خود را تحقق‌بخش اسلام می‌داند، ایران احتمالاً سریع‌ترین کشور جهان اسلام در عرفی‌شدن است. نسلی که زیر سایه‌ی خمینی و خامنه‌ای بزرگ شده، با شتابی بی‌سابقه در تاریخ اسلام به ایمان پشت می‌کند.

این یک پانویس نیست، بلکه واقعیتی محوری است.

جمهوری اسلامی به اسلام شیعی، که مدعی تحقق‌بخشیدن به آن است، آسیبی سنگین‌تر از کل سلسله‌ی پهلوی و همه‌ی تلاش‌های غربی برای عرفی‌سازی روی هم رفته زده است. دینی را که قرن‌ها کانون عاطفی و معنوی زندگی ایرانیان بود، به‌طور جدایی‌ناپذیری به بوی سلول شکنجه، پوتین سپاه و گشت ارشاد گره زده است. کاری کرده که نسلی کامل از جوانان ایرانی، که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان هنوز با شنیدن نام شهادت حسین اشک می‌ریختند، امروز با شنیدن واژه‌ی «اسلام» به یاد زنی بیفتند که از خودرویش بیرون کشیده و تا حد مرگ کتک خورد، چون روسری‌اش لغزیده بود.

ارزشش را دارد که این را با تاریخ موازی اسلام سنی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مقایسه کنیم.

پیش از ۱۱ سپتامبر، اسلام در نگاه غرب دینی مانند ادیان دیگر بود، با تاریخ خودش، ضعف‌های خودش و نقاط قوت خودش. پس از حمله‌هایی که اقلیتی متعصب موفق به اجرایشان شد، اسلام برای نسلی کامل از ناظران غربی با تصویر برج‌های فروریزان، سرهای بریده و سفارتخانه‌های در آتش گره خورد. مسلمان متوسطِ صلح‌جو و مؤمن از آن زمان باری را به دوش می‌کشد که از آنِ او نیست. او باید جایی توضیح بدهد که نیازی به توضیح هیچ چیز نداشت، اگر چند صد مرد در افغانستان تصویر دینش را برای چند نسل شکل نداده بودند.

جمهوری اسلامی دقیقاً همین کار را با اسلام شیعی کرده است. این ۱۱ سپتامبرِ شیعه است. فاجعه‌ای است که تصویر تشیع تا چند نسل به آن گره خواهد خورد. هر کس پنجاه سال بعد در یک کتاب تاریخ غربی عبارت «اسلام شیعی» را بخواند، نه به فرهنگ والای صفویان فکر خواهد کرد، نه به شعر حافظ و مولوی، نه به کربلا در مقام استعاره‌ای معنوی، و نه به سنت چندصدساله‌ی پرهیز از سیاست. او به سلول‌های شکنجه، معترضان به‌دارآویخته و اسیدی فکر خواهد کرد که با آن صورت زنان را می‌سوزانند چون مویشان بیش از حد پیداست. به بیان دیگر، او به خمینی و خامنه‌ای فکر خواهد کرد، نه به هزار و پانصد سالِ پیش از آنان.

این همان رسوایی واقعی است که تقریباً هیچ‌کس در جهان اسلام نامش را نمی‌برد: جمهوری اسلامی نه‌تنها اسلام شیعی را به گروگان گرفته، بلکه آن را در چشم جهان نابود کرده است.

راه بازگشت

در این نقطه، استدلالی که اینجا از آن دفاع می‌کنم غیرعادی می‌شود. غیرعادی است چون از جایگاهی سخن می‌گوید که خودم در آن هیچ نفعی ندارم: من مسلمان نیستم، نه شیعه و نه سنی، و ایرانی هم نیستم. اما می‌توانم بخوانم و می‌توانم نتیجه بگیرم. و نتیجه‌ای که به‌ناگزیر از استدلال‌های بخش‌های پیشین برمی‌آید نامی دارد، و آن نام رضا پهلوی است.

رضا پهلوی، پسر محمدرضا شاه و نوه‌ی رضاشاه، امروز، چه خوشمان بیاید چه نه، تنها چهره‌ی ایرانی است که هم دامنه‌ی نفوذی ملی دارد، هم برنامه‌ای روشن و سکولار، و هم مشروعیتی که از دستگاه جمهوری اسلامی تغذیه نمی‌کند. او نه تیپ‌های مسلح دارد، نه شبکه‌ی حامی‌پروری، نه آموزه‌ای تئوکراتیک. آنچه دارد نامی است که امروز برای بیشتر ایرانیان کمتر یادآور گذشته است و بیشتر یادآور تنها جایگزین موجود برای وضع کنونی. در اعتراضات ۲۰۲۲، ۲۰۲۳ و ۲۰۲۶ نامش در استان‌های سراسر کشور فریاد زده شد، نه به این دلیل که خود را تحمیل کرده بود، بلکه چون نسلی کامل از ایرانیان دریافته است که دیکتاتوری ملاها تنها با بازگشت به الگوی دولتی سکولار از میان می‌رود؛ الگویی که پیش از ۱۹۷۹ یک بار کار کرده بود.

هر کس این را اغراقی نوستالژیک می‌داند، باید تنها یک نکته را برای خود روشن کند: دولت سکولار اسلام را تحمل می‌کند. جمهوری اسلامی هرگز سکولارها را تحمل نخواهد کرد. این مسئله‌ی سلیقه‌ی سیاسی نیست، بلکه مسئله‌ای ساختاری است. در دوره‌ی پهلوی، ایرانیان مذهبی می‌توانستند نمازشان را بخوانند، به مسجد بروند، دخترانشان را با حجاب بیرون بفرستند، به دیدار روحانیانشان بروند و اعیادشان را جشن بگیرند، بی‌آنکه دولت مانعشان شود. در جمهوری اسلامی، ایرانیان غیرمذهبی، یعنی بنا بر ارقام گمان حدود شصت درصد جمعیت، حتی نمی‌توانند زندگی روزمره‌شان را بگذرانند بی‌آنکه دولت پوشش، مصرف، موسیقی، روابط خصوصی، مراسم خاکسپاری و افکارشان را زیر نظر بگیرد. نظم سکولار تنها شکلی از نظم است که در آن مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها می‌توانند با هم شهروند باشند. نظم تئوکراتیک، بنا بر اصل بنیادینش، نظم آزار و تعقیب است.

استدلال دوم جمعیتی است. نظرسنجی گمان چیزی را نشان می‌دهد که در خود ایران دیگر برای هیچ‌کس راز نیست: اکثریت مذهبی‌ای که ملاها مدعی‌اند به نامش سخن می‌گویند، دیگر وجود ندارد. حکومتی که برای آموزه‌ای الهیاتی می‌کشد که شهروندانش دیگر به آن باور ندارند، و احتمالاً هرگز در اکثریت به آن باور نداشتند، به معنای دقیق کلمه یک جسم بیگانه است، یک رژیم اشغالگر. رضا پهلوی نماینده‌ی نظمی است که این جسم بیگانه را بیرون می‌راند و ایرانیان را دوباره به اکثریت در کشور خودشان بدل می‌کند. برنامه‌ی او برای دموکراسی پارلمانیِ سکولار با سلطنت مشروطه به‌عنوان عنصر لنگرگاهی، برخلاف دیگر برنامه‌های پراکنده‌ی اپوزیسیون ایران، پاسخی است که می‌تواند در ایران اکثریت را به دست آورد، چون حافظه‌ی تاریخی یک دولت کارآمد را زنده می‌کند.

استدلال سوم شاید همان باشد که در این مجموعه کمتر از همه انتظارش می‌رود، اما سنگین‌ترین وزن را دارد: رضا پهلوی تنها راه نجات موجود برای خود اسلام شیعی است. تا زمانی که رژیم ملاها بر سر قدرت است، اسلام شیعی با هر شکنجه‌ی دیگر، هر اعدام دیگر و هر زن دیگری که با اسید صورتش سوزانده می‌شود، محکم‌تر به تصویر این رژیم زنجیر می‌شود. تنها سقوط این رژیم به عالمان شیعه امکان می‌دهد خود را از آموزه‌ای که هرگز نمی‌خواستند رها کنند و سنت شیعی را از سلول‌های شکنجه‌ی زندان‌هایش آزاد سازند. بازگشت سکولار پهلوی، به معنایی واقعی، بهترین اتفاقی خواهد بود که در پنجاه سال گذشته می‌توانست برای اسلام شیعی رخ دهد. آنچه را جمهوری اسلامی از اسلام دزدیده به آن بازمی‌گرداند: امکان دین بودن، نه رژیم بودن.

استدلال چهارم و آخر انسانی است. سخن از زنان ایرانی‌ای است که همین امروز، همین لحظه، در زندان اوین یا کرج نشسته‌اند چون نخواستند روسری سر کنند. سخن از نوجوانان شانزده‌ساله‌ای است که در ایستگاه‌های مترو تا حد مرگ کتک می‌خورند. سخن از پسران و دخترانی است که دیگر هرگز مادرانشان را نخواهند دید، چون رژیم آنان را با تک‌تیرانداز کشته یا از جرثقیل به دار آویخته است. این آدم‌ها علاقه‌ای به بحثی آکادمیک درباره‌ی سنت‌های شیعی پرهیز از سیاست ندارند. علاقه‌شان این است که رژیمی که آنان را می‌کشد از میان برود. رضا پهلوی شاید برای برخی پاسخ کاملی نباشد. اما تنها پاسخ موجود است. هر کس در این وضعیت منتظر جایگزینی بهتر بماند، منتظر هیچ است.

آنچه می‌ماند

جمهوری اسلامی هرگز اسلامی نبود، دست‌کم نه به آن معنایی که برای خود ادعا می‌کند. این نظام از بدعتی الهیاتی در سال ۱۹۷۰ سر هم شد که در زمان اعلامش اکثریت قاطع عالمان شیعه آن را رد کردند و امروز، ۵۶ سال بعد، هنوز هم اکثریت قاطع همان عالمان آن را رد می‌کنند. این آموزه‌ی سیاسیِ اقلیتی است که تنها به این دلیل توانست پیروز شود که بنیان‌گذارانش برای هر کاری آماده بودند، از جمله گسست نظام‌مند از همه‌ی سنت‌های شیعی خویشتن‌داری روحانیان.

این نظام هرگز جمهوری هم نبود. جمهوری‌ای که در قانون اساسی‌اش یک رهبر بی‌نظارت بر همه‌ی قوا اقتدار مطلق دارد، جمهوری نیست، بلکه خودکامگی‌ای تقدیس‌شده است. نخستین نخست‌وزیر همین «جمهوری»، مهدی بازرگان، دقیقاً همین را گفت: ولایت فقیه از نظر دینی بت‌پرستی است و از نظر سیاسی استبداد.

آنچه جمهوری اسلامی هست، چیز دیگری است: میراث‌دار یک واکنش. زندگی سیاسی خمینی در ۱۹۶۳ تصادفاً آغاز نشد، بلکه واکنشی بود به انقلاب سفید محمدرضا شاه، که محور آن اصلاحات ارضی بود؛ اصلاحاتی که حدود ۱۰٬۰۰۰ روستا را از مالکیت روحانیت، زمین‌داران بزرگ و موقوفات (اوقاف) به دهقانان منتقل کرد. (۲۱) بخش قابل‌توجهی از روحانیت عالی‌رتبه‌ی شیعه از خانواده‌های زمین‌دار برخاسته بودند و این اصلاحات مستقیماً از ارزش درآمدهایشان کاست. دومین چیزی که خمینی را در ۱۹۶۳ به خشم آورد، اعطای حق رأی به زنان بود که او در سخنرانی‌ای بدنام آن را با «فحشا» یکی دانست. یک گزارش اطلاعاتی آمریکا در ۱۹۶۵ بی‌پرده می‌نویسد که پرسش واقعی پشت قیام خمینی این بود: «جایگاه علما بدون وقف چه خواهد بود؟»

این است جمهوری اسلامی در هسته‌ی تاریخی‌اش. واکنش سیاسی طبقه‌ای روحانی که درآمدهایش را از دست داد، بدعتی الهیاتی را به‌عنوان وسیله‌ی بازپس‌گیری آن درآمدها کشف کرد و از آن زمان همان منطق را، با پوششی هر روز نازک‌تر، ادامه داده است. سپاه امروز همان چیزی است که زمین‌داران بزرگ پیش از ۱۹۶۳ بودند: طبقه‌ای که ثروتش را از کنترل دولت می‌گیرد و هر انتقادی از این کنترل را حمله به خود اسلام جلوه می‌دهد.

هواداران این رژیم، در داخل و خارج، به ساده‌ترین بیان همان چیزی‌اند که لنین «ابلهان مفید» می‌نامید. در داخل، بسیجی‌ها هستند، مردان جوانی از استان‌های فقیر که برای حقوقی و ایده‌ای زنانی را کتک می‌زنند که می‌توانستند مادران، خواهران و دخترانشان باشند. در خارج، مدافعان غربی‌اند که به خود می‌قبولانند این رژیم نماینده‌ی مدرنیته‌ای غیرغربی است و متوجه نمی‌شوند که دختر رئیس امنیتی رژیم با لباس دکلته به ساز موسیقی غربی می‌رقصد، در حالی که دختر معلمی در شهرستان به خاطر روسری لغزیده تا حد مرگ کتک می‌خورد.

اسلام برای رهبری کنونی ایران چیزی جز بهانه نیست. نقابی است که پشتش مردانی یک کشور را غارت می‌کنند؛ مردانی که اکثریت قاطع عالمان شیعه اعتبار دینی‌شان را به رسمیت نمی‌شناسند، سبک زندگی‌شان هیچ نسبت آشکاری با آنچه به مردم موعظه می‌کنند ندارد، و تنها ادعای مشروعیتی که برایشان مانده، حق زورمندتر است.

این اسلام نیست. این دار و دسته‌ای از اراذل عمامه‌به‌سر است.

یادداشت مترجم: این متن، نسخه‌ی انگلیسی مقاله‌ی آلمانی نویسنده با عنوان Nützliche Idioten: Das Islamische Argument gegen die Islamische Republik است که همان روز در ایکس منتشر شد (نسخه‌ی آلمانی).

یادداشت‌ها / منابع

  1. درباره‌ی درس‌های خمینی در مسجد شیخ مرتضی انصاری در نجف، ۲۱ ژانویه تا ۸ فوریه‌ی ۱۹۷۰، نک. Encyclopaedia Iranica، مدخل «KHOMEINI i. Life» (حامد الگار). متن کامل ویرایش کتابی بعدی: روح‌الله خمینی، Islamic Government: Governance of the Jurist، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ویرایش انگلیسی)، در دسترس به‌صورت آنلاین از طریق iranchamber.com.
  2. درباره‌ی موضع خمینی در «کشف‌الاسرار» (۱۹۴۴) نک. ویکی‌پدیا، «Guardianship of the Islamic Jurist»، با ارجاع به ونسا مارتین، Creating an Islamic State: Khomeini and the Making of a New Iran، I.B. Tauris، ۲۰۰۳. متن اصلی: خمینی، «کشف‌الاسرار»، تهران ۱۹۴۴.
  3. درباره‌ی منع ورود خمینی به سیاست از سوی بروجردی، نک. Detailedpedia، «Velayat-e Faqih»، با ارجاع به باقر معین، Khomeini: Life of the Ayatollah، I.B. Tauris، ۱۹۹۹.
  4. درباره‌ی پیدایش تاریخی اصطلاح ولایت فقیه و بازتفسیر رادیکال آن به دست خمینی، نک. Encyclopedia.com، «Velayat-e Faqih» (حامد الگار)؛ TRENDS Research & Advisory، «The Declining Legitimacy of Absolute Velayat-e Faqih» (۲۰۲۶).
  5. درباره‌ی موضع شریعتمداری و اظهاراتش در ۱۹۷۹، نک. Oasis Center، «Iran: criticism against the guardianship of the jurisconsult» (۲۰۲۰)؛ Providence Magazine، «Ayatollah Shariatmadari and the Lost Alternative to Khomeini» (اوت ۲۰۲۵).
  6. درباره‌ی رد ولایت فقیه از سوی خویی، سیستانی، نجفی، فیاض، حکیم و روحانیان مشهد، نک. New Lines Magazine، «The Cognitive Dissonance of the Islamic Republic» (۲۰۲۲)؛ ویکی‌پدیا، «Shia opposition to the Islamic Republic of Iran»؛ Hudson Institute، «The Iranian Clergy's Silence» (۲۰۱۰).
  7. درباره‌ی موضع بازرگان (ولایت فقیه به‌عنوان استبداد و شرک)، نک. Oasis Center، «Iran: criticism against the guardianship of the jurisconsult» (۲۰۲۰).
  8. درباره‌ی اهانت‌های علنی خمینی به منتقدان روحانی‌اش با تعابیری چون «احمق»، «متحجر»، «اسلام آمریکایی» و مانند آن، نک. Hudson Institute، «The Iranian Clergy's Silence» (۲۰۱۰)، با ارجاع به خمینی، «صحیفه‌ی امام خمینی»، جلد ۶، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.
  9. درباره‌ی حمله به خانه‌ی شریعتمداری در ۵ دسامبر ۱۹۷۹ و سلب مرجعیت بعدی او، نک. مرکز عبدالرحمن برومند، «The Clash of the Ayatollahs» (۲۰۲۲).
  10. درباره‌ی برکناری منتظری در ۱۹۸۹ و حصر خانگی‌اش در ۱۹۹۷ پس از انتقاد از مشروعیت خامنه‌ای، نک. POMEPS Studies 28، «The Ayatollahs and the Republic» (نازنین شاهرکنی، ۲۰۱۷)؛ Oasis Center (۲۰۲۰).
  11. درباره‌ی رد ولایت فقیه از سوی سیستانی و موضع او درباره‌ی اقتدار بر شیعیان عراق، نک. ویکی‌پدیا، «Shia opposition to the Islamic Republic of Iran».
  12. درباره‌ی شمار قربانیان اعتراضات مهسا امینی (دست‌کم ۵۵۱ کشته، که ۷۱ نفرشان زیر سن قانونی بودند)، نک. Human Rights Watch، «Iran: Crackdown on Dissent» (۲۰۲۳)؛ France24، «Two years after Mahsa Amini's death» (۱۵ سپتامبر ۲۰۲۴). درباره‌ی سکوت سیستانی در جریان اعتراضات، نک. ایران اینترنشنال، «Sistani Dismisses Comments Linked To Him Critical Of Iran» (۱۰ نوامبر ۲۰۲۲).
  13. درباره‌ی قدرت اقتصادی سپاه (بیش از ۷۰ درصد اقتصاد ایران، معاف از مالیات، پاسخ‌گو تنها به رهبر)، نک. استروان استیونسون، «Unbridled Corruption of the Iranian Regime» (۲۰۲۴).
  14. درباره‌ی عروسی فاطمه شمخانی در هتل اسپیناس پالاس، با هزینه‌ی برآوردی ۱۴ میلیارد ریال / ۲۲٬۰۰۰ دلار / دستمزد ۱۹۵ ماه یک کارگر: ایران اینترنشنال، «Naked hypocrisy: leaked wedding video» (۱۹ اکتبر ۲۰۲۵)؛ IranWire، «Iran's Double Standards: Lashes for the Masses» (۲۲ اکتبر ۲۰۲۵)؛ The Times of Israel، «Leaked wedding video lays bare luxury» (۲۹ نوامبر ۲۰۲۵).
  15. درباره‌ی جرم‌انگاری این عروسی (تا ۹۹ ضربه شلاق) بنا بر قوانین خود جمهوری اسلامی، نک. IranWire (۲۲ اکتبر ۲۰۲۵).
  16. درباره‌ی تحریم خانواده‌ی شمخانی از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا به دلیل دور زدن تحریم‌ها در تجارت نفت، نک. The Times of Israel (۲۹ نوامبر ۲۰۲۵).
  17. درباره‌ی اسیدپاشی‌های اصفهان در اکتبر ۲۰۱۴ (دست‌کم ۲۵ زن، یک کشته) و هم‌زمانی آن با قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۴، نک. ویکی‌پدیا، «Acid attacks on women in Isfahan»؛ The Daily Beast، «Acid Attacks on Women Spread Terror in Iran» (۱۸ اکتبر ۲۰۱۴).
  18. درباره‌ی اظهارات طباطبایی‌نژاد در ۲۰۱۴ («بلند کردن چماق») و ۲۰۲۰ («ناامن کردن جامعه»)، نک. IranWire، «Isfahan Remembers Acid Attacks» (۲۰۲۰)؛ IranWire، «Influential Iranian Women: Marzieh Ebrahimi» (۲۰۲۴).
  19. درباره‌ی مرگ آرمیتا گراوند و ادامه‌ی حمله‌های گشت ارشاد، نک. IranWire، «Iranian Women 'Haunted by Fear' over Forced Hijab» (۲۰۲۳)؛ France24 (۱۵ سپتامبر ۲۰۲۴).
  20. درباره‌ی عرفی‌شدن ایران پس از ۱۹۷۹: نظرسنجی گمان در ژوئن ۲۰۲۰ با بیش از ۵۰٬۰۰۰ پاسخ‌دهنده؛ تنها ۴۰ درصد خود را مسلمان می‌دانند، که ۳۲ درصد شیعه، ۵ درصد سنی و ۳ درصد صوفی‌اند؛ ۸٫۸ درصد بی‌خدا، ۲۲٫۲ درصد غیرمذهبی؛ ۷۹ درصد به جمهوری اسلامی رأی منفی می‌دهند. نک. The Conversation، «Iran's secular shift: new survey reveals huge changes in religious beliefs» (۲۰۲۰)؛ مؤسسه‌ی پژوهشی گمان، Iranians' Attitudes Toward Religion: A 2020 Survey Report؛ و نیز پویان تمیمی عرب / عمار ملکی، «The Secular-Religious Divide in Iran» (Academia.edu، ۲۰۲۵).
  21. درباره‌ی انقلاب سفید ۱۹۶۳، حدود ۱۰٬۰۰۰ روستای موقوفه که برای تقسیم آزاد شدند، و واکنش خمینی، نک. ویکی‌پدیا، «White Revolution»، با ارجاع به اروند آبراهامیان، Iran Between Two Revolutions، Princeton UP، ۱۹۸۲؛ وزارت خارجه‌ی آمریکا، Foreign Relations of the United States, 1964–68، جلد ۲۲، سند ۶۴ («What will the position of the ulema be without the waqf?»). درباره‌ی یکی دانستن حق رأی زنان با «فحشا» در سخنرانی ۳۰ آوریل ۱۹۶۳ خمینی، نک. Tandfonline، «The Tudeh Party of Iran and the land reform initiatives of the Pahlavi state» (۲۰۲۱).